آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

arad90

فرهنگ لغات پسر نازی

سلام بلبل پسر مامانی....فدای اون حرف زدنات بشم من.اینقدر شیرین شدی که مامانی میخواد بخورتت.فردا 13 ماهگی رو تموم میکنی و وارد 14 ماه میشی.در حال حاضر یه 3 هفته ای هست که دستاتو رها میکنی و 4-5 قدمی  راه میری و مییفتی...باز بلند میشی و ادامه میدی ماه من.عیدم نزدیکه رفتیم با باباجون لباسای عیدتم خریدیم.منتظرم قشنگ راه بیفتی که بریم برات کفش خوشگلم بخریم عزیز مامان.میخوام برای روزای قشنگ بزرگ شدنت یه فرهنگ لغت از کوچیکیت درست کنم: بابا:بابا    ماما:مامان    مامایی:م م یی    بابایی:ب ب یی       عمو محمد:م م د     عمه:عمه    ع...
4 اسفند 1391

تولد یکسالگیت مبارک

پسرم  اولین تولدت مبارک....ان شاا.... سالهای سال زنده باشی و مامانی برات تولد بگیره.یکسال گذشت به همین زودی....٢٣ آبان اجبارا به خاطر ایام عاشورا تاسوعا تولدتو گرفتیم.خیلی خوش گذشت.همه بودن البته درجه یکا...تو شیطونم کلی نینای میکردی.یه کیک پیشی نازم داشتی.آخه پسر مامان عاشق پیشیه...بابا جونم کلی برات اتاقو تزیین کرد.مامانی یه کارت دعوت خوشگل برات درست کردورفتیم آتلیه ولی این بار خیلی بلا شده بودی همش دوست داشتی با عروسکای اونجا بازی کنی  مامایی برات کلاه تولدتو درست کرد خلاصه همه کمک کردن پسرم یه جشن خوب داشته باشه.الانم لالاشدی و مامانی داره یواشکی وبلاگتو بروز میکنه تا بیدار نشدی.یکی از دندونای نیش بالاتم ٤ام آذر در اومد پیر...
1 دی 1391

ایستادن آراد عزیزم

سلام شیرین پسرم...خدارو شکر بالاخره ٢١ آذر ٩١ خودت وایستادی کپل پای مامانی...اینقدر با مزه وقتی وایمیستی هیچ حرکتی نمیکنی جز نگاه کردن به اطرافیانت که برات دست بزنن موش مامانی.راستی بهت تبریک میگم ابوالفضل ٢٨ام آذر به دنیا اومد.خیلی نازو گوگولیه عین خودت.البته چون شما یکم سرما خوردی (البته آخراشه)هنوز ندیدیش.یعنی مامانی نبردتت که خدای نکرده نی نی سرما نخوره.از امروزم که خودت از مبل بالا میری...(مگه دستم به مامایی جون نرسه.آخه مامایی تو رو شیرت کرده بس که باهات تمرین کرده که بری بالا بیای پایین) عکسای آتلیتم آماده شده مثل همیشه ماه شدی ...مامانی لحظه شماری میکنه برای روزی که بتونی راه بری قشنگم...دوست دارم یه عالمه....هر چی بگم بازم کمه ...
1 دی 1391

بای بای کردن پسر نازی

وای که چقدر شیطون شدی پسر طلا....دوست دارم کبابت کنم بخورمت موش مامان...جدیدا دست میزنی چه جور...بردمت پیش مامایی هنرمند شدی دست میزنی فکر کنم از ١٥ مهر این کارومیکنی دو سه روز بعدشم بای بایو یاد گرفتی...وقتی عمو محمد میاد میری بغلش بای بای میکنی ...عموی طفلکتم میبرتت بیرون دنبال پیشیا تو کوچه...میگم شیطون شدی میگی نه مامانی...آرادی همه تو رو خیلی دوست دارن از مامایی بابایی گرفته تا حسین کوچولو....عزیز جون آقاجون خاله ها عموها عمه خانم ....خلاصه همه عاشقتن...همشونم تو نگهداریت خیلی به منو باباجون کمک میکنن.مخصوصا عمه جون مامایی جون عزیزجون و عمو محمد ...دیشب رفتیم عروسیه حبیب آقا پسرعموی باباجون...کلی کیف کردی...هی دست میزدی  ...&n...
21 مهر 1391

دومین سفر پسر نازی

سلام عزیزم...پسر نازم دندون دومتم ٢٣شهریور در اومد مبارکه گل پسرم....٢٦ ام  شهریوربرای اولین بار بردیمت زیارت امام رضا(ع)....مبهوت اون همه نور و لامپ بودی...زیارتت قبول.اونجا کلی دعا کردیم خدا حفظت کنه برامون نازنینم..بعدشم رفتیم تهران ،شمال و کرمان خونه خاله مهرنوش..وقتی شمال بودیم با اینکه ١٠ ماهت بیشتر نبود وقتی اولین بار رودخونه جاده چالوسو دیدی کلی ذوق کردی.کنار رودخونه صبحونه خوردیم وقتی خواستیم بریم گریه میکردی که نری شیطون بلا...خیلی بهمون خوش گذشت.منو تو باباجون..خیلیم خوش سفری اصلا اذیتمون نکردی...همه جا همراهیمون میکردی...خلاصه خیلی پسر خوبی بودی..کلی لباسای خوشگلو اسباب بازی برات گرفتیم ...
21 مهر 1391

چهار دست و پا رفتن پسر قشنگم

آرادنازم از 9 شهریور 91 شروع کردی به چهار دست و پا رفتن... کم کم ولی الان ویری مثل بنز...خیلی خوشحالم وقتی مثل موشا همه جا سرک میکشی..تازه دستاتم یکم این ور و اون ور میگیری که بلند شی.خیلی خطرناک شدی...دندون دومتم دیگه سفید شده امروز فرداست که سر بزنه...کم کم داری مرد میشی..باورم نمیشه اینقدر داره زود میگذره ...2ماه دیگه تولدته عشق مامانی با اون چونه تیزوکله  گردت...راستی پس فردا تولد بابا جونه..چی براش میخری شیطون بلا راستی اینو یادم رفت بگم علاوه بر زن عمو سمیه که نی نی تو شکمشه زن عمو وجیهه هم نی نی دار شده...سه تایی با هم میشین لشگر لیان شامپو...توام میشی سر دستشون..از الان میتونم تصور کنم که سه تایی چه قیامتی به پا میکنین.خدا بخیر ...
22 شهريور 1391

اولین مروارید موش موشک مامانی

فرشته قشنگم امروز چهارم شهریور سال 1391 و جمعه است.شما امروز اولین دندونت مثل یه مروارید قشنگ تو دهنت در اومده...یکی از نیشای پایینته سمت چپی....الهی مامان فدات شه...خیلی صبوری گلم...2 روزی هست که همش نق نق میکردی یک لحظه نمیشد تنهات گذاشت.جای نگرانی نبود چون من و باباجون میدونستیم از دندوناته ولی انتظار نداشتیم اینقدر زود در بیاد ...نه آب دهنت میریخت و نه اسهال شدی برای همینم فکر میکردیم تا این دو اتفاق نیفته در نمیان دندونات که خدا رو شکر در اومد...وقتی با لیوان آب میخوری تق تق صدا میده..ای جان من...خیلی خوشحالیم منو باباجون....فوری زنگ زدم به مامایی ...قراره مامایی جون برات آش دندون بپزه قربونت برم...دستش درد نکنه....این یکی از قشنگ ...
3 شهريور 1391

آراد و اولین عید فطر

دیروز یکشنبه ٢٩/٥/٩١ عید فطر بود.آراد گلم پارسال این موقع تو شکم مامانی بود ولی امسال به لطف خدا تو بغل مامانیه....صبح ساعت ٨ بیدار شدی پسرکم بعدش برای اولین بار بردیمت سر مزار دایی مهران و بعدشم رفتیم ناهار خونه مامایی....عصرم رفتیم خونه آقاجون ..عمه و عمو جواد و عمو محسنم اومده بودن...بعد از کلی بازی خوابیدی....خدا رو شکر روز خوبی بود...الانم رو تخت با اون کله کچل خوشگلت عین فرشته ها خوابیدی..٢ - ٣ شبیم هست که تا صبح به مامان وصلی...نمیدونم چرا؟؟؟ولی خوب نمیخوابی.فکر کنم به خاطر دندونات کلافه ای آخه خیلی دیگه بالا اومده نیشات...قربونت برم .امروزم ناهار خونه آقا جون دعوتیم ....راستی دیروز بابایی جون و عمه جون بهت عیدی دادن گل پسرم.....عیدت ...
30 مرداد 1391

آراد مامان کچل مامان

برای اولین بار گل پسرو کچلش کردیم ...جون...ماه شدی .2 روز مونده به عید فطر کچل شدی.موضوع از این قرار بود که مامانی رفته بود آرایشگاه باباجون هی زنگ میزد کی میای؟منم تعجب کردم آخرین بار که زنگ زد گفت یه تیغ ژیلت خوب بخر ...نصف موهای آرادو زدم ...اومدم خونه دیدم به به  پسری سرش راه راهه...کلی خندیدیم و بعد 2 تایی افتادیم به جونت...بردیمت حموم و با تیغ موهاتو زدیم الانم رو تخت لالا شدی کلتم کلی برق میزنه جیگر مامان...  
28 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به arad90 می باشد