آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

arad90

آرادو شبای قدر با مامانی

امسال اولین ماه رمضونیه که شما پیش مایی...نمیدونی چه کیفی داره وقتی میشینی سر سفره افطاری با باباجون و هی میکشی سفره رو...شبای قدر گذشت مامانی تو این شبا قشنگ ترین چیزا رو برات آرزو کردم فرشته قشنگم....خدا رو خیلی شکر کردم که تو رو به ما داد...الان تو ماه 9 هستی و هر روز یه کار جدید اینقدر  شیطون شدی که نگو...فکر کنم تا یکی دو هفته دیگه دندوناتم نیش بزنه موشموشک مامان.چند وقتیمهست که خزیدنات بیشتر شده تنبل خان..کم کم داری تمرین میکنی بری رو چها ردست و پا...خدا بخیر کنه....دوست دارم یه عالمه... ...
24 مرداد 1391

عکسای نازنین پسر

آراد عزیزم مامانی رو ببخش که اینقدر دیر وبلاگتو به روز کرده آخه به اینترنت دسترسی نداشتم ولی انشاا.. از فردا که خط خونه راه میبفته مامانی زود به زود وبلاگتو بروز میکنه 17 خرداد با باباجون بردیمت آتلیه برای اولین بار 6 تا عکس خوشگل ازت گرفتیم که یکیشو برای مجله شهرزاد فرستادیم که چاپ کنن.پسر قشنگم شما از 20 تیر امسال یعنی سال 91 بابا رو گفتی .....الهی فدات شم که وقتی گفتی میخواستم بخورمت....اخیرا هم ماما دد آبه و یه سری کلمات کوتاه دیگه میگی.24 تیر هم برای اولین بار بردیمت مسجد طالقانی.با اون چشمای قشنگت همچین اطرافو میدیدی که انگار چه خبره....اخیرا هم میخزی البته به عقب شیطون بلا....غذا خورم که شدی توپ...دیروز برای اولین بار سیب دادم بهت خیل...
24 مرداد 1391

واکسن 6 ماهگی اراد نازم

آراد قشنگم واکسن 6 ماهگیتو 4 خرداد 91 زدیم.الهی مامان قربونت بره خدا رو شکر دیگه تا یک سالگیت واکسن نباید بزنی.مامانی 6 خرداد رفته سر کار...بعد از 6 ماه....نمیدونی چقدر سخته صبح تا ظهر نبینمت...خیلی دلم برات تنگ میشه...هفته آخر مرخصیم خیلی غصه خوردم که پسر نازمو کی نگهداری کنه...وقتی صبحا بیدار میشی اولین کاری که میکنی با دستت کوپ میکوبی تو صورت مامان ..حالا که میرم سر کار بابا جون پیشته..خیالم راحته.باباجون خیلی ازت خوب نگهداری میکنه...البته عزیزجونو عمه مرضیه و عمو محمدو خاله وجیهه هم خیلی کمکش میکنن ...خلاصه اینکه صبحا با باباجون میری شرکت ..آخه اینقدرم شیطونی که نگو...همش بابد راهت ببرن .مامایی میگه بذار روروکی بشه خودم نگهش میدارم....
12 خرداد 1391

آبله مرغان آرادومامان

آرادی و مامانی 17 فروردین با هم آبله مرغون گرفتیم.وای..............چقدر به هر دومون سخت گذشت.شما خیلی کوچولوبودی برای این مریضی و مامانی خیلی بزرگ ...این وسط باباجون مونده بود منو جمع کنه یا تو رو .ولی خیلی صبور بودی وقت مریضیت.الهی مامان فدا ت شه وقتی تز مسافرت عیدمون برگشتیم و واکسن 4 ماهگیتو زدی خیلی تب کردی و تا 3 روز بی تابی میکردی روز سوم دیدیم اااااا رو شکمت دونه زده و روی بینیو گردن مامانیو ریخته بود بیرون .عصر رفتیم دکتر دیدیم بله آبله مرغونه....خدا رو شکر هر دومونبه خیری ردش کردیم...دوست دارم مامانی..... ...
12 خرداد 1391

13 بدر

پسرم امروز ١٣فروردین سال ٩١ ...الان مثل فرشته ها خوابیدی.دیروز از مسافرت عیدمون برگشتیم.فرشته کوچولوم وقتی رفتیم کیش خیلی پسر خوبی بودی اصلا انتظار نداشتم اذیتمون نکنی مثل مردا مغازه ها رو نگاه میکردی اخه تازه زمستون تموم شده و از زیر پتو اومدی بیرون ...البته مجبور شدیم اونجا برای بار دوم برات کالسکه بگیریم یه کالسکه سبز قشنگ .یه عالمه لباسای خوشگلم برات از تهران خریدم .جوجه نازم از ٢٨ اسفند سال ٩٠ پاتو میگیری تو دستتو خودتو گلوله میکنی ....تازه گل پسرم از ١٠ فروردین ٩١ نیم غلت میزنی ...نمیدونی چقدر من و باباجون خوشحال شدیم وقتی دیدیم غلت میزنی ...مثل بلبلم اقوپققو میکنیو جیغای ریز میزنی..خلاصه خیلی ماهی ...اولین عید زندگیت مبارک پسرم.... را...
13 فروردين 1391

اقوپقوی پسر نازم

الهی مامانی فدات بشه آرادی.... الان ٣ -٤ روزه که اقوپقو میکنی مامانی...همچین سخنرانی میکنی که انگار صدساله حرف میزنی جیگر مامان...مخصوصا اگه دوروبرتم ٤ نفرآدم باشن که دیگه کسی نیست جلوتو بگیره ...اینقدر شیرین شدی که میخوام بخورمت...رفتیم برای عیدت لباسای خوشگل خریدیم.مثل عروسکا میشی وقتی سرهمی لیتو تنت میکنم. راستی برات سبزه عید کاشتم .امسال اولین سالیه که من و باباجون توروداریم.البته سال پیش این موقع تو شکم مامانی بودیا ولی اندازه یه نخود...الان قدت ٣ وجب مامانی شده ..ماشاا... داری مرد میشیا...الانم تو کریرت خوابیدی مثل فرشته ها....فدای اون پوزکات بشم گل مامان.باباجون میگه لحظه شماری میکنم آرادم حرف بزنه ....امسال خیلی سال خوبیه چون ماتو ...
24 اسفند 1390

3 ماهگی آراد جون

آراد مامانی امروز ٣ماهگیت تموم شد!خدا رو شکر.ان شاا... ١٢٠ سالگیت پسر گل مامان!از دیشب یه کار بامزه می کنی اونم اینکه ٢تا دستتو تا مچ میکنی تو دهنتو چه ملچو مولوچی راه میندازی فکر کنم شیر مامانی دیگه جواب نمیده داری گوشتخوار میشی قربونت برم.راستی عید میریم کیش اولین مسافرتته!البته با خاله مژگانو سپهر میریم.مامانو اذیت نکنیا...... راستی مامانی از هفته پیش برای اولین بار سرما خوردی  البته الان بهتری گل گل مامان..   من و باباجون خیلی دوست داریم ...
6 اسفند 1390

ختنه آراد گلی

پسرم دیگه مرد شدی..................  آرادی روز ١٠ بهمن یعنی یه هفته بعد ازواکسن دوماهگیت ختنه شدی.بردیمت پیش دکتر کشته گر متخصص جراحی.الهی فدای صبوریت بشم مامان دلش نیومد بیاد باهات تو اتاق باباجونو عمو محمد بردنت منم پشت در صداتو میشنیدم.فقط موقع زدن آمپول بی حسی گریه کردیو حین عمل مثل مردا آروم آروم بودی منو خاله وجیهه هم پشت در.....بردیمت خونه مامایی منتظرت بود تو خونه کلی گریه کردی خاله مرجانو امیرم اومدن ...یه لشگر بسیج شدن برای آروم کردنت...همه جا رو هم پر جیش کردی  ماماییو عمو محمد شب پیشمون موندن تا ٢ شب باباجونو عمو نگهت داشتن بعدشم من و مامایی تا صبح خدارو شکر  ... ان شاا... دومادیت...... ...
24 بهمن 1390

روزاول تولد آراد مامانی

امروز داشتم فکر میکردم دیدم یادم رفته روز اول تولدتو ثبت کنم ....آرادی شما روز ٦ آذر ٩٠ ساعت ٨و٣٠ دقیقه صبح مصادف با اول محرم تو بیمارستان نبی اکرم زاهدان به دنیا اومدی.دکترتم خانم دکتر قصری بود. اون روز مامان خیلی استرس داشت تا اینکه وقتی تو اتاق عمل صداتو شنیدم خیالم راحت شد که پسر گلم سالمه!ولی حیف چون اون روز خیلی شلوغ بود نشونت ندادنم...بعد که اومدم بیرون دیدمت کیف کردم.یه پسر ناز سفید خوشگل مثل الان...الهی فدات شم..همه اومدن دیدنت بابابزرگا مامان بزرگا خاله ها عموها و عمه جونات..همکارای مامان خاله مه رو و سمیرا عمو احسان و مرتضی و خاله فاطی میرهاشمی ...شبم عمه مرضیه پیشمون موند.فرداشم ساعت ٩ مرخصمون کردنو عمو محسن با گوسفند منتظرمون بو...
24 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به arad90 می باشد